تولید حوزه هنری هرمزگان
یک جایی ، یک چیزی
مریم بهرنگفرهرمزگان — بندرعباس
- سال خلق
- 1405
- ثبت شده
- 7 مهر 1405
هرمزگانی ها هفت شبانه روز عروسی شان طول میکشد و برای هر شب یک اسم و رسم مخصوص دارند. یک شب حنادزدی است، یک شب حنابندان. یک شب لباس و خریدهای عروس و داماد را با ساز و دهل میبرند و تحویل عروس و داماد می دهند که اسمش را گذاشته اند ساخت بران. توی این هفت شب همه فامیل های دور و نزدیک دعوتند. بر عکس عروسی های شهرستانی که خیلی شسته و رُفته، مهمانها مینشینند پشت میز و صندلی های تزیین شده، عروسی هایی که توی روستاها برگزار میشود در عین سادگی است. و همین دور هم بودن و ساز و دهل است که عروسی را با کیفیت میکند. توی فیلم هایی که از حمله موشکی دیشب توی اینترنت دست به دست میچرخد، صندل های زنانه و دخترانه بیشتر از همه خودش را نشان می دهد. توی یکی از همان فیلم ها، یک صندل مشکی نگین کاری شده روی صفحه موبایل، قفلممیکند. عین همان صندل را یکی از شبهای جنگ، با دوستم که از تهران آمده بود خریدیم. هدیه او بود به من. هدیه ای که در آن زمان خیلی به بودنش نیاز داشتم. یعنی نیاز داشتم یکی در آغوشم بگیرد و یکچیزی به من هدیه کند و آن صندل همانی بود که پی اش می گشتم. خودم را شبیه یکی از همان دخترها و زن های توی عروسی تصورمیکنم. ایستاده ام یک گوشه و به ذوق و شوق عروس نگاه میکنم. دستهای حنا بسته دخترها قند توی دلم آب می کند. دخترها وسط هال خانه ایستاده اند و با صدای موسیقی بندری، سرکنگی میروند و ریز ریز میخندند. پسربچه ها با شیطنت از لای پنجره نیمه باز خانه ایستاده اند به تماشای رقص و کل کشیدن و هلهله های زن ها که ناگهان صدای کل کشیدن ها توی صدای نفیر موشک گم میشود. سقف خانه فرو میریزد. صندل ها زیر خاک و آوار میمانند. زن ها و دخترها پا میگذارند به فرار و یک عده میمانند زیر سقف فرو ریخته خانه. زرخاتون پنجاه ساله، که حالا فقط اسمش را شنیده ام و عکس و تصویری از اون ندیده ام به شهادت میرسد. یکپسر بچه چهارساله هم شهید شده و دو نفر دیگر که یکیشان هم سن من است. صفحه موبایل را خاموش میکنم. صندل مشکی هنوز گوشه اتاقم است. همان صندلی که یکی از شبهای جنگ، دوستم برایم خرید. نگاهش میکنم. به این فکر میکنم که دیشب، وقتی دخترهای کوهستک لباس پوشیدند و حنا بستند و رقصیدند، قرار بود صندلهایشان را فردا دوباره پا کنند و بروند در شب چندم عروسی شرکت کنند. یا بروند در پاتوق همیشگیشان جمع شوند و برای هم دیگر از اتفاقات شب گذشته تعریف کنند و به شیطنت هایشان بخندند. اما حالا صندلها جایی زیر آوار مانده است. و من هنوز صندلم را دارم که گوشه خانه منتظر پوشیده شدن است. مریم بهرنگ فر #کوهستک #سیریک
خوشنویسی · سبک
خوشنویسی · تاریخ اثر
خوشنویسی · نام مولف
عکاسی · سبک
عکاسی · تاریخ اثر
عکاسی · مولف
عکاسی · نام اثر
نقاشی · نام اثر
نقاشی · تاریخ خلق اثر
نقاشی · سبک اثر
مجسمهسازی · نام اثر
مجسمهسازی · سبک
مجسمهسازی · تاریخ خلق اثر
عکاسی · تاریخ ثبت اثر
عکاسی · نام اثر
عکاسی · سبک اثر
آثار دیگر مریم بهرنگفر
مشاهده همه ←نظرات و امتیازات
در حال بارگذاری نظرات...













